تبلیغات
یک سوپرایز جدید

یک سوپرایز جدید
سلام دوستان عزیز خوش آمدیدلینک شما درصورت در وبلاگ قرار میگیرد که لینک مارا در وبتان قرار دهید 
نویسندگان
نظر سنجی
لطفا درنظر سنجی ما شرکت کنید ممنون






بنر دوستان
http://upvision.ir/images/n3w9h73myuujtqvybub.gif

http://upvision.ir/ads1.gif

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی “اتاق عمل”.

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند…
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم… باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی… اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده…
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل،

دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد و میگوید : هه! شوخی کردم… زنت همون اولش مُرد!!!!




طبقه بندی: شعر وداستان،
برچسب ها: دکتر با حال،
[ شنبه 24 اردیبهشت 1390 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ حمیرا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام غافل ازلمس گل مینا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پرسوز وپرسرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
باسلام خدمت دوستان عزیز ازاینکه به وبلاگ من سرزدید ممنونم لطفا نظر یادتون نره( قول میدم ازتون چیزی کم نشه)


سلام دوستان عزیز درمورد لینکها باید روی همه لینک ها کلیک کنیدتا همی لینک ها قابل مشاهده باشند با تشکر مدیر بلاگ هلنا
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب